محمد نعيم
49
شرح مثنوى ( فارسى )
يعنى : آنكس كه در نهاد آنكس مهر و رقّت « 1 » آماد « 2 » است و به رأفت و رحم معتاد است ، آنكس پرتوى ذات حق است و مظهر كريم مطلق است ؛ به وسمهء « تخلّقوا بأخلاق اللّه » 53 موسوم و به مهر « بى يسمع و بى ينطق » 54 مختوم ، بلكه از رنگ من و تويى مصفّا گشته ، به مقام عينيت پيوسته است . خشم و شهوت حيوانى از بارگاه رحمت ايشان دور است « 3 » و غضب و كينهكشى از تتق جمال ايشان مهجور ؛ و از صفت معشوقيت كه كينهكشى و فتنهوشى است « 4 » عروج نموده ، « 5 » از نقص مخلوقيت رسته ، به ذروهء خالقيت پيوسته است كه خشم و غضب تقاضاى مخلوقيت ، و مهر و رقّت لازمهء خالقيت است ؛ و دور ماندن از اين اوصاف ذات زن آشكارا و مبرهن / B 02 / است كه ناقصات عقل و دين است و نيز دور از مذاق حضرت مولوى است ، چنانچه جاى ديگر مىفرمايند : قبلهء باطنگزينان ذو المِنَن * قبلهء « 6 » صورتپرستان روى زن قبلهء جبريل گشته است سدرهاى * قبلهء عبد البطون شد سفرهاى قبله مر « 7 » ذى مطمعان هميانِ زر * قبلهء خربنده چبْوَد كونِ خر تسليم كردن مرد خويش را به آنچه التماس زن بود [ 2446 ] كفر و ايمان ، عاشقِ آن كبريا * مس و نقره ، بندهء آن كيميا يعنى : كفر و ايمان هر دو مسخّر مشيّت كبرياست و عاشق و مطيع آن پادشاست ؛ و مس و نقره كه به منزلهء كفر و ايمان است نيز بندهء آن كيمياست .
--> ( 1 ) . س : رفت . ( 2 ) . س : - آماد . ( 3 ) . ش : - است . ( 4 ) . س : + و . ( 5 ) . س : + و . ( 6 ) . س : + بر . ( 7 ) . ش : د .